Avsnitt
-
باد سهمگین، اولین اثر از سهگانهی این نویسنده به حساب میآید. کتاب، روایت خطی رشد یک کارخانهی موز در طول چندین دهه است و آستوریاس در هربخش از کتاب، با معرفی شخصیتهایی جدید، زمان متفاوتی برای روایت انتخاب میکند.
داستان، حول محور مدیر کاشت کارخانه و خانواده ی روسلیا لوسر میچرخد؛ شخصیتی مرموز و آمریکایی به نام لستر مید هم در داستان دیده میشود که نقشی اساسی در پیشبرد اتفاقات دارد.
مدت کوتاهی پس از افتتاح کارخانه، صاحبان آن، با دستکاری قیمت محصولات، به دنبال سود بیشتر هستند. اما نویسنده، طوفان سهمگینی را روایت میکند که شرایط را به کلی تغییر میدهد. -
اهالی روستای «کینگز آبوت» همه از مرگ خانم «فرارز» حرف میزنند. او یکی از بیماران «دکتر شپارد» است. درظاهر خانم فرارز به علت مصرف بیش از حد دارو فوت کرده، اما بسیاری از اهالی روستا معتقدند که بهخاطر عذاب وجدان قتل شوهرش، خودکشی کرده است.
در یک شهرک کوچک، پس از مرگ بیوهای جوان و ثروتمند، نامزد او یعنی «راجر آکروید» هم که یکی از افراد بانفوذ منطقه است، به قتل میرسد. پلیس در تحقیقاتش متوجه میشود که کسی از خانم «فرارز» اخاذی میکرده و چون آکروید از نامش باخبر شده، به قتل رسیده است. «فلورا»، برادرزاده آکروید، با اصرار از کارآگاه مشهور «پوآرو» میخواهد تا قاتل را پیدا کند.
پوآرو از دکتر «شپارد» که جسد آکروید را پیدا کرده، میخواهد تا در تحقیقاتش به وی کمک کند. پوآرو معتقد است که تمام ساکنان «فرنلی» چیزی را از او پنهان میکنند... سپس هرکدام از آنها به نزد پوآرو میآیند و رازی را که پنهان کردهاند، ابراز میکنند. البته همه اینها درحالی اتفاق میافتد که «رالف»، پسر خوانده آکروید، بی هیچ نشانی مهمانخانه را ترک کرده و مظنون به قتل پدرخواندهاش است. اما پوآرو عقیده دارد که شواهد به دقت چیده شدهاند تا رالف مظنون اصلی به نظر برسد. پوآرو از بازرس میخواهد تا خبر دستگیری رالف را در روزنامهها اعلام کنند.... -
Saknas det avsnitt?
-
کتاب روایتگر داستانهای عجیب و غریب و شاخداری است که برای اشراف زادهای آلمانی به نام «بارون فون مونهاوزن» اتفاق افتاده است. پیرمردی که مدعی است ۲۰۰ سال سن دارد و در جنگها و سفرهای زمینی، دریایی و حتی فضایی! بسیار شرکت داشته است.
راوی که یک اشرافزاده بی درد، لافزن و دروغگویی حرفهای است. او به روسیه رفته و در آنجا تصمیم میگیرد به ارتش بپیوندد. از آنجا که ورود به ارتش نیاز به زمان و تشریفات خاص داشت، مدتی را به تفریح و خوشگذرانی مشغول شد و صحنههایی از آن را همراه با دروغ پردازیهای خاص خود شرح داد.
یکی از سرگرمیهای او شکار کردن بود که هجوی است از شیوه زندگی طبقه فئودال و اشراف زاده قرن هجدهم آلمان. رویارویی او با حیوانات گوناگون و هماوردیاش با موجودات درندهخو که در همه آن نبردها پیروز و سربلند بیرون آمد. وی پس از اینکه وارد ارتش شد، فرماندهی گروهی را در جنگ بر عهده گرفت. اما درست در لحظه نبرد خود را تنها یافت. در این هنگام با ابتکاری احمقانه، صدمات و آسیبهای فراوانی را متوجه دشمن کرد و تحسین فرمانده ابلهتر از خودش را برانگیخت.... -
این داستان، روایتی از جنگ است و در آن، واقعیت و خیال با هم پیوند میخورد و تصویری کلی از واقعیت جنگ را نشان میدهد.
ستوان یکم «جیمی کراس» با خود نامههایی حمل میکند از دختری به نام مارتا، دانشجوی سال سوم کالج ماونت سیبسچن. این نامهها عاشقانه نیستند، ولی ستوان کراس امیدوار است و نامهها را در ته کولهپشتیاش نگهداری میکند.
او عصرها، پس از راهپیمایی روزانه و کندن سنگر، دستهایش را میشوید، نامهها را میخواند و آخرین ساعت روشنایی را به خیالپردازی میگذراند. در این نامهها، از عشق خبری نیست و لحن آنها دوستانه است. -
«پیرمرد» بر زمینهی یک رویداد تاریخی، یعنی طغیان رودخانهی میسیسیپی یا همان «پیرمرد» در آمریکا بنا شده است.
شخصیت اصلی رمان «زندانی لاغر» نام دارد؛ مرد جوانی که در پانزده سالگی بهخاطر اقدام به سرقت مسلحانه، به زندان محکوم شد. او حالا در بیستوپنج سالگی، همراه با بقیهی زندانیان برای کمک به سیلزدگان روانه میشود.
او و «زندانی چاق»، قایق را برمیدارند و به آب میزنند، اما چندی بعد قایق واژگون میشود و زندانی چاق خبر میآورد که زندانی لاغر غرق شده است.... -
با انتشار خبر سفر نخستوزیر چین به شهر بنگلور، «بالرام» برای او نامهای مینویسد و چگونگی تغییرش از یک راننده و خدمتکار به یک خانوادهی ثروتمند هندی را شرح میدهد.
رمان «ببر سفید» گشتوگذاری خندهآور و تخیلی در سویهی تاریک هند است که کمتر نشانی از آن در داستانها میبینیم. آراویند آدیگا در این رمان، داستانی قوی از بیعدالتی و قدرت در جامعهی پرتناقض هند روایت می کند. شکل گرفتن جامعهی هند در قالب یک اقتصاد جهانی مدرن با شخصیت اصلی رمان در تقابل قرار میگیرد.
«بالرام حلوایی» شخصیت پیچیدهای است؛ خدمتکار، فیلسوف، کارآفرین و قاتل که در مدت هفت شب، زیر نور پراکندهی چلچراغی مضحک، داستان هولناک و حیرتآور موفقیت خود را در زندگی بازمیگوید؛ موفقیتی که تنها به کمک هوش خود به آن دست یافته است. -
پیرمردی به به نام ساموئل در صبح یک روز سرد و بارانی با لباسی تابستانی و کهنه وارد دفتر کاری می شود
ساموئل که دعوت نامه ای از طرف آقای ساموا دارد به امید اینکه شاید در این دفتر برای او شغلی مهیا شود منتظر ساموا می ماند. همزمان با ساموئل پیرمرد دیگری هم به نام سیمون وارد این دفتر می شود که او هم ظاهراً منتظر آقای ساموا است.ساموئل از آرزو هایش به سیمون می گوید و اینکه در آرزوی یافتن کاری است تا بالا پوشی برای زمستان پیش رو که زمستان سختی هم هست تهیه کند. در همین حین پیرمرد سومی هم وارد دفتر می شود و ساکت و غمگین از پشت پنجره به بارانی که می بارد خیره می شود .ساموئل نگران است که شاید این پیرمرد کم حرف هم به دنبال یافتن کاری به اینجا آمده و او را رقیب خود می داند ، اما بعد از مدتی سیمون که در آن دفتر کار می کند واقعیتی را در باره پیرمرد و ساموا میگوید که ساموئل پاک نا امید می شود. -
«آقای روباه خارق العاده»، داستان هیجانانگیزی برای کودکان است که داستان زندگی یک روباه شجاع را روایت میکند. این روباه میکوشد با مراقبت از خانوادهاش، برای آنها غذا فراهم کند، اما ....
«آقای بوگیس»، «آقای بانس» و «آقای بین»، سه نفر از بدجنسترین و خسیسترین مزرعهداران آن اطراف هستند که بهطور جدی تصمیم میگیرند تا آقای روباه را از بین ببرند. نویسنده در این داستان، با روایتی جذاب و کودکانه چالشهای جدید زندگی آقای روباه و دیگر حیوانات مزرعه را به تصویر میکشد.