Avsnitt
-
فرزند پنجم بخش ۱۲
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند
برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: [email protected] -
فرزند پنجم بخش ۱۱
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند -
فرزند پنجم بخش ۱۰
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند -
فرزند پنجم بخش ۹
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند -
فرزند پنجم بخش ۸
معرفی کتاب فرزند پنجم
فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد.
درباره کتاب فرزند پنجم
داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم.
درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ،
۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت.
درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی
در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.
بخشی از کتاب فرزند پنجم
برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند -
فرزند پنجم بخش ۷ معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش ۶ معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش ۵ معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش ۴ معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش 3 معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش 2 معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
فرزند پنجم بخش 1 معرفی کتاب فرزند پنجم فرزند پنجم یکی از پنج اثر برتر دوریس لسینگ، به انتخاب گاردین است که داستان تولد پسری عجیب به اسم بن است که زندگی خانوادهاش را زیر و رو میکند. لسینگ در سال ۲۰۰۷ جایزهی نوبل ادبیات را بدست آورد. درباره کتاب فرزند پنجم داستان کتاب فرزند پنجم در انگلستان دههی شصت میگذرد. ازدواج هریت و دیوید به علت اختلاف طبقاتی و فرهنگی با دشواریهای زیادی همراه شد، با این حال این ازدواج انجام شد. آنها خوشبختی را در داشتن خانهای بزرگ و فرزندان زیاد و دادن مهمانیهای بزرگ میدانستند و در مدتزمانی کوتاه صاحب چهار فرزند شدند. مدتی بعد از تولد فرزند چهارم، هریت، فرزند پنجم را باردار شد؛ پسری که از دوران جنینی عجیب به نظر میرسید و با تولد او، خانواده هریت با بحرانی عجیب و دشوار روبهرو شد. این پسر با تمام بچهها فرق داشت. انگار از دنیایی دیگر آمده بود. لسینگ در این کتاب از بینظمی و آشوبی حرف میزند که از خانواده به جهان سرایت میکند. داستان فصلبندی ندارد. حتی فاصله زمانی داستان با یکی دو سطر مثلا لحاظ نشده و این جزو سبک کار نویسنده است. به صفحات آخر که برسید، حس میکنید داستان میتوانسته ادامه داشته باشد. گویا نویسنده نیز این نکته را دریافته و در سال ۲۰۰۰ میلادی دنبالهای به نام بِن در جهان بر آن نوشته است. خواندن کتاب فرزند پنجم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم علاقهمندان به ادبیات داستانی به ویژه داستانهایی با موضوعات عاطفی و اجتماعی را به خواندن این کتاب دعوت میکنیم. درباره دوریس لسینگ دوریس می لسینگ، ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران به دنیا آمد. پدر او کارمند بانک شاهنشاهی ایران بود و مادرش پرستار بود. آنها به زیمباوه مهاجرت کردند و در زمینی زراعی مشغول کاشت ذرت شدند. هرچند تلاشهایشان ناموفق بود و ثروتی عایدشان نشد. دوریس در پانزده سالگی به عنوان پرستار بچه مشغول کار شد. او مقالههای سیاسی و اجتماعی که کارفرمایش در اختیارش قرار میداد مطالعه میکرد. همان دوران به نوشتن روی آورد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد. پس از مدت کوتاهی با نخستین همسرش فرانک ویزدم ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد. بعد از طلاق از او، لسینگ عضو باشگاه کتاب چپ، یک باشگاه کتاب سوسیالیستی شد و در اینجا بود که با همسر دومش، گوتفرید لسینگ آشنا شد. آنها خیلی زود با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند. این ازدواج هم کمی بعد به طلاق منجر شد. آثار لسینگ سه دورهی خاص دارند. در دورهی اول، نوشتههایش مضمون کمونیستی دارد. کمی بعد که او ضد کمونیست شد، مضمون آثارش به روانشناسانه و صوفیانه تغییر کرد. دوریس لسینگ رمانهای بسیاری نوشت. کتاب علفها آواز میخوانند و دفترچه طلایی مشهورترین آثار او هستند. دوریس لسینگ، روز یکشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳ در سن ۹۴ سالگی در لندن درگذشت. درباره مهدی غبرایی مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانوادهای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است. بخشی از کتاب فرزند پنجم برای زندگی دلخواهشان خانه مناسب در لندن پیدا نمیشد. بههرحال چندان اطمینان نداشتند که لندن برایشان اولویت داشته باشدــ نه، نداشت، ترجیح میدادند در شهر کی به سر برند با محیطی خاص خود. آخر هفته را صرف گشتن در شهرکهای دور و بَر لندن کردند که فاصله زیادی با آن نداشته باشد و طولی نکشید که خانهای بزرگ و ویکتوریایی در باغی پر علف پیدا کردند. عالی! اما خانهای سه اشکوبه، با زیرشیروانی، پر از اتاق و راهرو و پاگرد... در حقیقت پر از فضا برای بچهها، برای یک زوج جوان مسخره به نظر میرسید. ولی دلشان میخواست بچه زیاد داشته باشند. چون برای آینده بلندپروازی زیادی داشتند، هر دو بیپروا گفتند بچههای زیاد عین خیالشان نیست. دیوید گفت: «حتی چهار یا پنجتا.... یا شش تا.» هریت گفت: «یا ششتا!» و آنقدر خندید که از خوشحالی اشکش درآمد. خندیدند و هِرّه و کرّهکنان غرق شادی شدند، چون اینجا هم آن چیزی بود که انتظار داشتند و هم آماده بودند رد و قبولش را بپذیرند و معلوم شد که هیچ یک اصلا خطری ندارد. اما در عین اینکه هریت میتوانست به دیوید و دیوید به هریت بگوید «دستکم شش بچه» نمیتوانستند همین را به دیگران بگویند. حتی با حقوق مکفی دیوید و هریت، رهن این خانه دور از دسترس بود. اما به هر نحو بود از عهده برآمدند. قرار گذاشتند هریت دو سال دوشادوش دیوید کار کند و روزانه همراهش به لندن برود و بیاید و بعد... بعدازظهر روزی که خانه مال آنها شد، دست در دست در هشتی کوچک ایستادند و پرندهها دوروبرشان در باغ که شاخههای درختانش هنوز سیاه بود و از باران سرد اول بهار برق میزد، آواز میخواندند. در ورودی را باز کردند و همچنان که قلبشان از شادی در سینه میتپید، در اتاقی بزرگ روبروی پلههای عریض ایستادند See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
سفر بخیر آقای رئیس جمهور بخش سوم در یکی از داستانهای کوتاه این کتاب به نام «فقط آمدم که تلفن کنم» میخوانیم: «او دختری بیست و هفت ساله، اهل مکزیک، زیبا و با فکر بود. چند سال پیش به عنوان یک خواننده در یک سالن موسیقی کار میکرد که از بابت آن اندک شهرتی کسب کرده بود. با یک شعبدهباز ازدواج کرده بود و حالا هم برای پس از دیدن چندتن از اقوامش در ساراگوسار نزد همسرش برمیگشت. ساعتی ایستاد و در نهایت ناامیدی از اتومبیلها و کامیونهایی درخواست کمک کرد که با سرعت فریاد از برابرش میگذشتند. تا اینکه سرانجام رانندهی یک اتوبوس قراضه دلش به حال او سوخت و سوارش کرد. اما به او گفت که زیاد دورتر نمیرود. ماریا پاسخ داد: «مهم نیست. همین قدر که به یک باجهی تلفن برسم، کافی است.» راست میگفت. کافی بود که خودش را به یک تلفن برساند و به همسرش اطلاع دهد که تا قبل از ساعت هفت به خانه نمیرسد. پالتویی دانشجویی بر تن داشت و با کفشهایی که بیشتر مناسب پوشیدن در کنار دریا در ماه آوریل بودند، به پرندهای میمانست که بال و پرش خیس شده باشد. از این اتفاق آنقدر گیج شده بود که فراموش کرد سوییچ اتومبیلش را بردارد. زنی که کنار راننده نشسته بود، ظاهری نظامی، اما رفتاری دلنشین و ملایم داشت. حوله و پتویی به ماریا داد و کنار خودش جایی برای او باز کرد تا بنشیند. ماریا کمی خودش را خشک کرد و بعد کنار آن زن نشست. در حالی که پتو را به دور خودش پیچیده بود، سعی کرد سیگاری روشن کند، اما کبریتش هم خیس شده بود. زن، بستهای کبریت به او داد و بعد از او خواست تا از سیگارهایش که هنوز خشک بودند، یکی هم به او بدهد.» درباره نویسنده کتاب گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۲۷ در آراکاتاکای کلمبیا متولد شد. او از همان دوران کودکی به داستان و شعر علاقه داشت و در نوجوانی نخستین نوشتههایش منتشر شد. مارکز بعدها به روزنامهنگاری روی آورد و همین حرفه تأثیر بزرگی بر سبک نوشتاریاش گذاشت. انتشار کتاب ۱۰۰ سال تنهایی در ۱۹۶۷ نقطه عطف زندگی او بود. این اثر با روایت زندگی چندین نسل و پیوند واقعیت با خیال، نمونهای ماندگار از رئالیسم جادویی شد. شهرت جهانی مارکز به دنبال همین کتاب شکل گرفت. او در آثار دیگرش همچون عشق سالهای وبا و از عشق و دیگر اهریمنان به موضوعاتی چون عشق، مرگ و گذر زمان پرداخت. در سالهای پایانی عمر نیز خاطراتش را در زیستن برای بازگفتن منتشر کرد. مرگ او در ۲۰۱۴ پایانی برای زندگیاش بود اما نه برای ادبیاتش. See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
سفر بخیر آقای رئیس جمهور بخش دوم در یکی از داستانهای کوتاه این کتاب به نام «فقط آمدم که تلفن کنم» میخوانیم: «او دختری بیست و هفت ساله، اهل مکزیک، زیبا و با فکر بود. چند سال پیش به عنوان یک خواننده در یک سالن موسیقی کار میکرد که از بابت آن اندک شهرتی کسب کرده بود. با یک شعبدهباز ازدواج کرده بود و حالا هم برای پس از دیدن چندتن از اقوامش در ساراگوسار نزد همسرش برمیگشت. ساعتی ایستاد و در نهایت ناامیدی از اتومبیلها و کامیونهایی درخواست کمک کرد که با سرعت فریاد از برابرش میگذشتند. تا اینکه سرانجام رانندهی یک اتوبوس قراضه دلش به حال او سوخت و سوارش کرد. اما به او گفت که زیاد دورتر نمیرود. ماریا پاسخ داد: «مهم نیست. همین قدر که به یک باجهی تلفن برسم، کافی است.» راست میگفت. کافی بود که خودش را به یک تلفن برساند و به همسرش اطلاع دهد که تا قبل از ساعت هفت به خانه نمیرسد. پالتویی دانشجویی بر تن داشت و با کفشهایی که بیشتر مناسب پوشیدن در کنار دریا در ماه آوریل بودند، به پرندهای میمانست که بال و پرش خیس شده باشد. از این اتفاق آنقدر گیج شده بود که فراموش کرد سوییچ اتومبیلش را بردارد. زنی که کنار راننده نشسته بود، ظاهری نظامی، اما رفتاری دلنشین و ملایم داشت. حوله و پتویی به ماریا داد و کنار خودش جایی برای او باز کرد تا بنشیند. ماریا کمی خودش را خشک کرد و بعد کنار آن زن نشست. در حالی که پتو را به دور خودش پیچیده بود، سعی کرد سیگاری روشن کند، اما کبریتش هم خیس شده بود. زن، بستهای کبریت به او داد و بعد از او خواست تا از سیگارهایش که هنوز خشک بودند، یکی هم به او بدهد.» درباره نویسنده کتاب گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۲۷ در آراکاتاکای کلمبیا متولد شد. او از همان دوران کودکی به داستان و شعر علاقه داشت و در نوجوانی نخستین نوشتههایش منتشر شد. مارکز بعدها به روزنامهنگاری روی آورد و همین حرفه تأثیر بزرگی بر سبک نوشتاریاش گذاشت. انتشار کتاب ۱۰۰ سال تنهایی در ۱۹۶۷ نقطه عطف زندگی او بود. این اثر با روایت زندگی چندین نسل و پیوند واقعیت با خیال، نمونهای ماندگار از رئالیسم جادویی شد. شهرت جهانی مارکز به دنبال همین کتاب شکل گرفت. او در آثار دیگرش همچون عشق سالهای وبا و از عشق و دیگر اهریمنان به موضوعاتی چون عشق، مرگ و گذر زمان پرداخت. در سالهای پایانی عمر نیز خاطراتش را در زیستن برای بازگفتن منتشر کرد. مرگ او در ۲۰۱۴ پایانی برای زندگیاش بود اما نه برای ادبیاتش. See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
سفر بخیر آقای رئیس جمهور بخش اول در یکی از داستانهای کوتاه این کتاب به نام «فقط آمدم که تلفن کنم» میخوانیم: «او دختری بیست و هفت ساله، اهل مکزیک، زیبا و با فکر بود. چند سال پیش به عنوان یک خواننده در یک سالن موسیقی کار میکرد که از بابت آن اندک شهرتی کسب کرده بود. با یک شعبدهباز ازدواج کرده بود و حالا هم برای پس از دیدن چندتن از اقوامش در ساراگوسار نزد همسرش برمیگشت. ساعتی ایستاد و در نهایت ناامیدی از اتومبیلها و کامیونهایی درخواست کمک کرد که با سرعت فریاد از برابرش میگذشتند. تا اینکه سرانجام رانندهی یک اتوبوس قراضه دلش به حال او سوخت و سوارش کرد. اما به او گفت که زیاد دورتر نمیرود. ماریا پاسخ داد: «مهم نیست. همین قدر که به یک باجهی تلفن برسم، کافی است.» راست میگفت. کافی بود که خودش را به یک تلفن برساند و به همسرش اطلاع دهد که تا قبل از ساعت هفت به خانه نمیرسد. پالتویی دانشجویی بر تن داشت و با کفشهایی که بیشتر مناسب پوشیدن در کنار دریا در ماه آوریل بودند، به پرندهای میمانست که بال و پرش خیس شده باشد. از این اتفاق آنقدر گیج شده بود که فراموش کرد سوییچ اتومبیلش را بردارد. زنی که کنار راننده نشسته بود، ظاهری نظامی، اما رفتاری دلنشین و ملایم داشت. حوله و پتویی به ماریا داد و کنار خودش جایی برای او باز کرد تا بنشیند. ماریا کمی خودش را خشک کرد و بعد کنار آن زن نشست. در حالی که پتو را به دور خودش پیچیده بود، سعی کرد سیگاری روشن کند، اما کبریتش هم خیس شده بود. زن، بستهای کبریت به او داد و بعد از او خواست تا از سیگارهایش که هنوز خشک بودند، یکی هم به او بدهد.» درباره نویسنده کتاب گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۲۷ در آراکاتاکای کلمبیا متولد شد. او از همان دوران کودکی به داستان و شعر علاقه داشت و در نوجوانی نخستین نوشتههایش منتشر شد. مارکز بعدها به روزنامهنگاری روی آورد و همین حرفه تأثیر بزرگی بر سبک نوشتاریاش گذاشت. انتشار کتاب ۱۰۰ سال تنهایی در ۱۹۶۷ نقطه عطف زندگی او بود. این اثر با روایت زندگی چندین نسل و پیوند واقعیت با خیال، نمونهای ماندگار از رئالیسم جادویی شد. شهرت جهانی مارکز به دنبال همین کتاب شکل گرفت. او در آثار دیگرش همچون عشق سالهای وبا و از عشق و دیگر اهریمنان به موضوعاتی چون عشق، مرگ و گذر زمان پرداخت. در سالهای پایانی عمر نیز خاطراتش را در زیستن برای بازگفتن منتشر کرد. مرگ او در ۲۰۱۴ پایانی برای زندگیاش بود اما نه برای ادبیاتش. See omnystudio.com/listener for privacy information.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
«خاموش، برف مرموز» اثر کنراد ایکن، نویسنده آمریکایی برنده جایزه پولیتزر ۱۹۴۳ است. ایکن، داستانها، نمایشنامهها و اشعار بسیاری دارد و جوایز بسیاری همچون جایزه انجمن شعر آمریکا «شلی» را برای آثارش بدست آورده است. «زمین پیروز»، «گورستان گل سرخ» و «در باغهای محزون» و مجموعه داستان «برف آرام، راز برف» از آثار این نویسندهاند. «برف خاموش، برف مرموز» ، روایتگر دنیای ساکت، خاص و درونی پسربچهای است که کمکم از زندگی واقعی، خانواده و همکلاسیهایش فاصله میگیرد و در حجمی سفید و ساکت و مرموز سیر میکند. فضایی که به دلیل از دست دادن حس شنواییاش در او ایجاد شده است. داستان در دو دنیای متفاوت روایت میشود. دنیای واقعی و دنیای ذهنی پسربچه که گوینده در این اثر، با لحن خود به زیبایی این دو فضا را از یکدیگر جدا کرده است: «احساس میکرد پردهیی نامرئی از برف بین او و دنیا قرار گرفته. اگر همچو چیزی را خواب ندیده آخر وقتی آدم بیدار است چه طور میشود خواب ببیند؟ پس چه توضیح دیگری داشت؟ به هر حال، این توهم آنقدر زنده بوده که روی تمام اعمال و رفتارش تاثیر گذاشته بوده. الان یادش نمیآمد که صبح اول بود یا صبح دوم یا شاید هم صبح سوم؟ که مادرش متوجه حالاتی غیرعادی در رفتار او شده بود. مادرش سر میز صبحانه گفته بود «آخه، عزیز من، تو چهت شده؟ انگار اصلا گوشات به مانیست...» از آن به بعد چند دفعه این اتفاق افتاده بود نمیدانست!» نویسنده:کنراد آیک نمترجم:حسن ملکی گوینده:بهناز بستاندوست انتشارات:انتشارات ماه آو ادستهبندی:داستان کوتاه، داستان خارجی، فانتزی، عاشقانه این کتاب در دو بخش منتشر شده است.بخش۱ این کتاب در اپیزود پیشتر کتابخانه صوتی راتا منتشر شده است..See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
«خاموش، برف مرموز» اثر کنراد ایکن، نویسنده آمریکایی برنده جایزه پولیتزر ۱۹۴۳ است. ایکن، داستانها، نمایشنامهها و اشعار بسیاری دارد و جوایز بسیاری همچون جایزه انجمن شعر آمریکا «شلی» را برای آثارش بدست آورده است. «زمین پیروز»، «گورستان گل سرخ» و «در باغهای محزون» و مجموعه داستان «برف آرام، راز برف» از آثار این نویسندهاند. «برف خاموش، برف مرموز» ، روایتگر دنیای ساکت، خاص و درونی پسربچهای است که کمکم از زندگی واقعی، خانواده و همکلاسیهایش فاصله میگیرد و در حجمی سفید و ساکت و مرموز سیر میکند. فضایی که به دلیل از دست دادن حس شنواییاش در او ایجاد شده است. داستان در دو دنیای متفاوت روایت میشود. دنیای واقعی و دنیای ذهنی پسربچه که گوینده در این اثر، با لحن خود به زیبایی این دو فضا را از یکدیگر جدا کرده است: «احساس میکرد پردهیی نامرئی از برف بین او و دنیا قرار گرفته. اگر همچو چیزی را خواب ندیده آخر وقتی آدم بیدار است چه طور میشود خواب ببیند؟ پس چه توضیح دیگری داشت؟ به هر حال، این توهم آنقدر زنده بوده که روی تمام اعمال و رفتارش تاثیر گذاشته بوده. الان یادش نمیآمد که صبح اول بود یا صبح دوم یا شاید هم صبح سوم؟ که مادرش متوجه حالاتی غیرعادی در رفتار او شده بود. مادرش سر میز صبحانه گفته بود «آخه، عزیز من، تو چهت شده؟ انگار اصلا گوشات به مانیست...» از آن به بعد چند دفعه این اتفاق افتاده بود نمیدانست!» نویسنده:کنراد آیک نمترجم:حسن ملکی گوینده:بهناز بستاندوست انتشارات:انتشارات ماه آو ادستهبندی:داستان کوتاه، داستان خارجی، فانتزی، عاشقانه این کتاب در دو بخش منتشر میشود. بخش۲ این کتاب ۳ روز بعدتر منتشر خواهد شد.See omnystudio.com/listener for privacy information.
-
معرفی کتاب صوتی داستانی برای تاریکی«داستانی برای تاریکی» داستان کوتاهی از راینر ماریا ریلکه شاعر و نویسنده بزرگ قرن بیستم آلمان است. راینر ماریا ریلکه در ۴ دسامبر ۱۸۷۵ میلادی، متولد شد. او در طول عمر ۵۱ ساله خود، دهها شعر، داستان، رمان و نقد ادبی نگاشت. برخی از سرودهها و داستانهای ریلکه را بزرگان ادب فارسی همچون شرفالدین خراسانی، پرویز ناتل خانلری و علی عبداللهی به فارسی ترجمه و منتشر کردهاند. ریلکه در این اثر با بازگویی داستان دکتری که به دنبال تجدید خاطرات است، داستان رجعت به سرزمین مادری و اصل خویشتن را روایت میکند: دکتر لاسمن پس از سالها دوری از وطن تصمیم میگیرد برای دیدار دو خواهرش و تجدید خاطرات کودکی به شهر زادگاهش سفر کند. او همانطور که در قطار شب نشسته و به سمت شهرش میرود یک نام دخترانه مدام در گوشش زنگ میزند: کلارا، همبازی دوران کودکیاش اکنون کجاست و چگونه زندگی میکند؟ اشتیاق یافتن پاسخ این سوال او را آرام نمیگذارد تا اینکه بلاخره به دیدن کلارا میرود. نویسنده:راینر ماریا ریلکه مترجم:علی اصغر حداد گوینده:رضا عمرانی، راضیه هاشمی انتشارات:انتشارات ماه آوا دستهبندی:داستان کوتاه، داستان خارجی، داستان آلمانیSee omnystudio.com/listener for privacy information.
-
کتاب صوتی «هفت صحنه» اثری از ریچارد پریس، است. در این کتاب، ۷ برش از زندگیهای گوناگون در موقعیتهای مختلف به تصویر کشیده میشود. این صحنههای هفتگانه به ظاهر پیوند مستقیمی با هم ندارند، اما یک رشته محتوایی همه آنها را به هم متصل کرده است. آن رشته این مفهوم است که شناخت عمیق ما از پیرامونمان به ما حس امنیت میدهد. نویسنده:ریچارد پریس مترجم:شیدا رنجب رگوینده:راضیه هاشمی انتشارات:انتشارات ماه آو ادستهبندی:داستان کوتاه، داستان خارجیSee omnystudio.com/listener for privacy information.